![]() |
![]() |
|
| تنها اندکی خدا می بایست.. |
|
سریال مسافران بی اغراق یکی از عالی ترین نمونه های طنز ساخت وطن هست. دست زدن به ساخت سریالی با محتوای آدم فضایی هرچند به نظر میاد که دست نویسنده هاشو باز می ذاره ولی ممکنه بسیاری از بیننده ها هم اونو پس بزنن و نتونن با این کار ارتباط برقرار کنن.چون فضای کار فانتزیه و افراد کمی هستن که کار فانتزی بدون جلوه های ویژه انچنانی رو می پسندن. نشون دادن روابط چند تا آدم فضایی و بعد ربط دادن مسائل اونها به مشکلات مردم جوری که بیننده ها باورش کنن و ارتباط برقرار کنن واقعا کار سختیه. رامبد جوان به نظر من ریسک بزرگی کرد که قبول کرد این کار رو با این سبک بسازه و انصافا هم دست مریزاد داره. نمی دونم این قسمت آخر رو که راجع به مهمونی دوره ای خانم ها بود دیدید یا نه ولی بی اغراق یکی از بهترین قسمت های این سریال بود. علاوه بر متن خوب(انصافا وقتی پیمان نوشته باشدش محشر می شه) که البته در بعضی قسمت ها به شدت افت می کنه مخصوصا وقتی مهراب قاسم خانی نوشته باشدش نقطه قوت بعدی سریال بازی روون بازیگراشه. ناهید ستاره بهرام شهاب فرید فرخ نسترن فرخنده همگی بازی قابل قبولی از خودشون به نمایش گذاشتن. رامبد جوان طرز تفکر خاص خودشو داره مثل همه ما که شیوه تفکر منحصر به فردی داریم ولی وقتی کسی در مقام خالق یک اثر هنری طرز فکرش رو روی اثر خلق شده ش پیاده می کنه طبیعیه که همه پسند نخواهد شدو همون طور که خیلی ها شوخی های کارهای مدیری رو نمی پسندند یا با کارهای عطاران ارتباط برقرار نمی کنن. ولی عطاران چون اکثرا کار رئال می کنه مردم بیشتر با کارش ارتباط برقرر می کنن و اکثر مردم کارهاش رو می پسندن چون شخصیت های سریال ها ما به ازای بیرونی دارن و ملموس ترند. ولی رامبد جوان در این سریال کار فانتزی ارائه کرده. شیوه ای که در ایران تقریبا یک شیوه نو و متاسفانه کم طرفداره. کسانی که کودک درون بیداری داشته باشن بیشتر با شوخی های فانتزی سریال حال می کنند. به هرحال هر سریالی به نظر من حکم امضای نویسنده ش رو داره و امضای هر نویسنده ای پای اثرش می افته. و من به عنوان یک بیننده فانتزی پسند بسیار خوب با کار رامبد ارتباط گرفتم و کارش رو می پسندم. امیدوارم رامبد هر روز بیشتر از قبل موفق باشه و کارهای بهتر و بهتری برای تلویزیون بسازه. و امیدوارم این ممیزی های تلویزیون کمتر بشه تا کسانی که می خوان یه کار خوب ارائه بدن دچار خودسانسوری که به نظرم بدترین نوع سانسوره نشن.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم آبان 1388ساعت توسط مثل هیچکس(زیتون) |
|
|
می خوام چند تا نکته بگم و یه نتیجه گیری بکنم: -دود سیاه فقط از جسم کسایی می تونه استفاده کنه که دفن نشده باشن. - مادر ایتان (اسمش یادم نیست) به همین دلیل بود که اصرار داشت اون کسی رو که ساویر و جولیت با تیر زدن دفن کنه و گفت که ما باید مرده هامون رو دفن کنیم. پس در زمان دارما اون ها از وجود دود سیاه و نحوه عمل کردش خبر داشتن. - R A در ادیان باستان سمبل روشناییه و یه جور محافظ. کسی که از دنیا یا مردمش در برابر تاریکی محافظت می کنه. R A حروف اول اسم RICHARD ALPERT هستند. ریچارد مسئول محافظت از جزیره و جیکوب بوده به همین دلیله که جیکوب بهش عمر طولانی می ده تا بتونه از اون و جزیره خوب محافظت کنه. بنابراین ریچارد بیشتر نقش advisor رو بازی می کنه تا leader. و دیدیم که در سیزن 5 ریچارد اشاره کرد که: من سنم زیاد نمی شه چون این خواست جیکوب بوده. - گفتیم که دود سیاه یا همون مرد سیاه پوش از جسد هایی که دفن نشده باشن استفاده می کنه.. اون از جسم جان استفاده کرده تا به هدفش که کشتن جیکوب بوده برسه.. به یاد بیارین صحنه ای رو که جان به همرا بن به داخل معبد می رن. اول بن وارد می شه و زیر پاش خالی می شه و داخل یه سوراخی که به طبقه پایین معبد راه داشته میفته. جان از اون بالا به بن می گه که صبر کن می رم یه چیزی میارم که باهاش بکشمت بالا و می ره. و در همون لحظه صدایی که نشانه اومدنه دود سیاهه میاد و دود ظاهر می شه و سعی می کنه با نشون دادن گذشته بن و بلایی که سر الکس اومده احساسات بن رو تحریک کنه. وقتی که بن کاملا مغلوب احساساتش شد و گریش گرفت دود به شکل الکس در میاد و بن رو تهدید می کنه که باید از جان پیروی محض بکنه. دقت کنید که جان و الکس و دود همه مرد سیاه پوش هستن. مرد سیاه پوش نمی تونه همزمان هم جان لاک باشه هم دود. به همین دلیل جان به بن می گه که من می رم یه چیزی بیارم که با اون بکشمت بالا و می ره و بعد در هیبت دود حاضر می شه و سراغ بن می ره. - به دیالوگ ایلانا و برام وقتی که فرانک توی قایق بود دقت کنید.برام داشت غر می زد که چرا باید این آدم رو با خودمون حمل کنیم و ایلانا می گه که این آدم به درد می خوره و مهم می شه.. (جمله اش دقیق یادم نیست). چرا فرانک مهمه؟؟ اونم درواقع یکی از اوشنیکه. خلبان هواپیماشون بوده. درسته؟ شاید با مرگ جیکوب این فرانکه که باید رهبر جزیره بشه.. - من فکر می کنم که شاید فرانک پسر جیکوب باشه.. دقت کنید که در اوایل سیزن 1 دود اون خلبان رو با قساوت از کابینش بیرون کشید و بعد پرتش کرد روی بلند ترین درخت.. خوب که چی؟!! جک هم کنار خلبان بود چرا اونو نگرفت؟ -دیالوگ بین ایلانا و برام:
bram: why should we carry this yahoo?! ilana: cz we might need him. bram: for what? he didnt answer any questions. ilana: it doesnt mean he is not important. bram: what? he is a candidate? بله.. فرانک کاندید برای رهبری دیگران است. ایلانا می دونه که جان واقعا مرده ( جیکوب وقتی اومد پیشش و ازش کمک خواست بهش گفته). حالا چرا جیکوب از ایلانا خواست که کمکش کنه و اصلا ایلانا چه کمکی می تونه به جیکوب بکنه؟ ... وظیفه ایلانا پیدا کردن یه رهبر جدید برای دیگران بوده. حالا چرا فرانک استثنائیه و باید رهبر بشه؟... به این دلیل که اون بوده که باید پرواز اوشنیک 815 رو هدایت می کرده. -ولی بار اول که توی جزیره سقوط می کنن خلبان فرانک نبود. بنابراین جان لاک نقش رهبر دیگران رو به عهده گرفت یعنی یه جورایی جایگزین فرانک شد. وقتی که دود خلبان رو از کابین بیرون کشید و فهمید که اون فرانک نیست عصبانی و نگران شد چون فهمید که با این حساب کس دیگه ای قراره که رهبر دیگران بشه (که دیدیم جان زهبر شد). -کسی که از کابین (کلبه) جیکوب استفاده می کرد دود سیاه یا همون دشمن جیکوب بوده. - they are coming. این جمله 3 تا معنی می تونه داشته باشه: 1- منظور ایلانا و برام و دوستانشون بودن. 2- منظور جک و کیت و ساویر و بقیه کسانی که به 1977 رفته بودن بوده. 3- گروه جدیدی که ما هنوز راجع بهشون چیزی ندیدیم و نمی دونیم. شخصا فکر می کنم دسته دوم مد نظر بوده.. با توجه به فلشی که آخر سیزن 5 خورد احتمال می دم اونا از سال 1977 به زمان حال جزیره که سان و بن و اینا توش هستن منتقل می شن و قراره یه کارایی بکنن که به ضرر دود سیاهه. - سکانسی که جیکوب می ره سراغ هارلی توی تاکسی رو یادتون میاد؟ جیکوب به هارلی این توانایی رو می ده که با مرده ها حرف بزنه. حالا چرا؟؟... چون تنها دوستان مرده هارلی هستن که می تونن اونو قانع کنن دوباره به جزیره برگرده. - جیکوب توی ماشین به هارلی می گه که انتخاب با خودته.. ولی وقتی می خواست پیاده بشه بازوی چپ هارلی رو لمس می کنه و در واقع با این کار سرنوشت هارلی رو خودش رقم می زنه. ادامه دارد.. |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت توسط مثل هیچکس(زیتون) |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
می نویسم تا یادم بماند این منم هست..
می خواهم کودک بمانم |
| پیوندهای روزانه |
|
آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|